شهر رویا

رویا ها به حقیقت می پیوندند

این عکس شمارا دیوانه می کند

۶ نظر


 به گزارش دریچه فناوری اطلاعات باشگاه خبرنگاران ؛ اگر با  نگاه کردن به این عکس باعث می شود که پوستتان خارش بگیرد، و یا بدنتان مور مور شود و موهایتان درد بگیرد،  بهتر است به یک روانپزشک مراجعه کنید چرا که ممکن است شما ازبیماری ترایپوفوبیا رنج ببرید! پس اول به این عکس نگاه کنید.



ترایپوفوبیا، ترس از سوراخ های کوچک و غیرمتقارنی است که ممکن است به طور طبیعی یا مصنوعی به وجود آمده باشند. ترایپفوبیا از ترکیب کلمه ی یونانی تراپیو به معنی سوراخ کردن و کلمه ی فوبیا به معنی ترس شدید و بیمار گونه ساخته شده است.  کسانی که از بیماری ترایپوفوبیا رنج می برند ، می گویند هنگام دیدن سوراخ های کوچک دچار اضطراب می شوند، تهوع و بی خوابی می گیرند و بدنشان به خارش می افتد.



هزاران نفر از سراسر دنیا ادعا می کنند که به این بیماری مبتلا هستند ولی تاکنون ترایپوفوبیا به طور رسمی به عنوان یک  فوبیا شناخته نشده است. فوبیا، ترس شدید و بیمارگونه ای است که در زندگی فرد ایجاد اختلال می کند ، بر خلاف ترس معمولی که زودگذر است و هنگام مواجهه با خطر اتفاق می افتد، فوبیا بیشتر ترس از قرار گرفتن در یک موقعیت است.
بسیاری از مردم حتی نام این بیماری را هم نشنیده اند. خیلی از روانشناسان فکر می کنند که ترایپوفوبیا ساختگی است و وقتی کسی درباره ی این موضوع مطلبی می خواند و عکسی می بیند، به طور ناخودآگاه این ترس در ذهن او القا می شود. همانطور که شما هنگام دیدن فیلم کمدی با چند نفر دیگر نسبت به زمانی که تنهایی فیلم می بینید بیشتر می خندید، وقتی هم می بینید این همه آدم دچار این بیماری هستند و درباره ی تجربیاتشان چندین صفحه مطلب نوشته اند، به طور ناخودآگاه شما هم دچار ترایپوفوبیا می شوید. بیشتر کسانی که ادعا می کنند به این بیماری مبتلا هستند، می گویند قبل از این که وارد سایت های مربوطه بشوند و نظرات دیگران را بخوانند اصلا خبر نداشتند که این بیماری را داشته اند!



اینترنت هم نقش بسیار زیادی در شیوع ترایپوفوبیا دارد. تعداد مبتلایان به ترایپوفوبیا بعد از ساخته شدن صفحه ی فیسبوک ، چندین برابر شده است. ماسای اندروز، کسی که صفحه ی فیسبوک و بسیاری از سایت های ترایپوفوبیا را ساخته است، می گوید نه تنها این بیماری واقعی است بلکه به اندازه ی ترس از ارتفاع و ترس از عنکبوت جدی هم هست!
انگار مسئولان ویکی پدیا هم با نظر روانشناسان موافقند و نمی گذارند صفحه ای به نام تراپیوفوبیا در ویکی پدیا وجود داشته باشد. تاکنون هر صفحه ای که درباره ی این مسئله ساخته شده است، به دلایل مختلفی از ویکی پدیا حذف شده است. به گفته ی مسئولین ویکی پدیا ترایپوفوبیا یک بیماری ساختگی است و نیازی نیست ویکی پدیا به شیوع آن کمکی بکند. در جای دیگری هم گفته اند که ویکی پدیا جای چیزهایی که یک روزه ساخته شده اند نیست! مطمئنا صفحه ی کنونی هم چند وقت دیگر ، حذف خواهد شد.

البته هزاران هزار نفر، زیاد با نظرات روانشناسان موافق نیستند. آن ها می گویند که ترایپوفوبیا واقعی است ولی جامعه ی علمی به دلایلی نمی خواهد وجود آن را تایید کند. خیلی از آن ها فکر می کنند که ترایپوفوبیا ریشه ی هایلوفوبیا یعنی ترس از اشیای چوبی و درختان است! ترایپوفوبیک ها، خواستار انجام آزمایشات بیشتر در این زمینه و وارد شدن نام ترایپوفوبیا به دیکشنری های معتبر هستند ولی تاکنون کسی درخواست آن ها را جدی نگرفته است و به احتمال زیاد در آینده هم کسی درخواستشان را جدی نخواهد گرفت.
تعداد تراپیوفوبیک ها هر روز در حال افزایش است. شما چطور؟ آیا شما هم ترایپوفوبیک هستید؟



و این یک تکنولوژی در علم روانشناسی است.

گزارش از : مریم عبدالهی

۶ ۳

گاهی وقتها...

۱۲ نظر

گاهی وقتا؛
فکر کردن به “بعضیا”،
دلگرمت میکنه!
آهای بعضیا!
خیلی مخلصیم!

۱۰ ۱

کربلاااااااا

۶ نظر


  دلم یه کربلا میخواد ....

 میشه امشب آقا عنایتی کنند یعنی میشه

 .... یامهدی (عج)

 

  آقا جون دلم گرفت
  کربلاااااااااااااااا میخوااااااااام
۷ ۰

خدایابه من...

۶ نظر

۹ ۰

پدربزرگم رفت :((

۱۷ نظر

نتیجة بحث الصور عن شعر پدر بزرگ

باد پدر بزرگ و برگ را با هم برد 

تا هیزم این پائیز بیشتر روی دوشمان سنگینی کند

پدر بزرگ نمرد

پدر بزرگ رفت تا یک درس دیگر از زندگی به ما بیاموزد

او شعر گفت, قصه گفت, خاطره شد و یاد داد

باد ما را هم خواهد برد



نتیجة بحث الصور عن پدربزرگ رفت


پدر بزرگم رفت برای همیشه رفت.

هر آمدنی  دارد.

ولی چه طاقت-فرساست .

دیگر  برای همیشه آرام شده.

دیگر  که به وسعت 3دریا بود نمی تپد

 همیشه بازش آرام 

چند روز منتظر  بودی

و  بوسه هایشان را نثارت کردن 

و این بوسه ها به  همان بوسه هایی بود 

که تو در  بر آنها زدی.

 ها را یک به یک روی قبرت گذاشتن.

و من  تنها نظاره گر بودم.

آخرین سنگ که میخواستن روی قبرت بگذارند

برای همیشه با تو  کردم.

ولی حالا  ......... و ما را  گفتی.

جایت روی  خیلی خالیست

دلم برای  تنگ شده است.





.


نتیجة بحث الصور عن پدربزرگم رفت خدا حافظ

۶ ۰

قدیما :))

۹ نظر


Image result for ‫اگه‬‎


Image result for ‫پا ک کن قدیمی‬‎




۸ ۰

شب اول محرم حاج حسین سیب سرخی واحد سنگین :)

۰ نظر


ارواحُنا لکَ الْفِداة
فصل عزا و ماتمه
غصه نداره خاتمه
مشکی پوشِ محرمیم
به اذن بی بی فاطمه
بر لبم نوحه و دمه
چشمم شبیه زمزمه
کربلایی غوغایی شده
وقتی تعویض پرچمه
ارواحُنا لک الفداة
***
عشقم با تو خورده محک
اربابمی بدون شک
ذکر شب و روزم شده
یا لَیتَنا  کُنا مَعک
دلم ‌بی تابه روضَته
پناه عالم هیئته
کرببلای نوکرها
تو دستای رقیته
ارواحنا لک الفداة
:))

  دانلود مداحی

۲ ۰

دستی ز غیب قافیه ها را کربلا گزاشت ...

۸ نظر

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد                     در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد                  شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

 

احساس کرد از همه عالم جدا شده ست

در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده ست

 

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت          وقتی که میزو دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت                   مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

 

باز این چه شورش است که در جان "واژه" هاست

شاعر شکست خورده ی طوفان "واژه" هاست

 

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت                      دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد واژه لب تشنه را گذاشت                    تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

 

حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند

دارد غروب فرشچیان گریه می کند

 

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید                   بر روی خاک وخون بدنی را رها کشید

او را چنان فنای خدا، بی ریا کشید                        حتی براش جای کفن؛ بوریا کشید

 

در خون کشید قافیه ها را، حروف را

از بس که گریه کرد تمام لهوف را

 

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت              بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت                 خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت

 

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود

او کهکشان روشن هفده ستاره بود

 

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن...          پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن...         شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...

 

در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ کس

شاعر کنار دفترش افتاد از نفس

 

سید حمید رضا برقعی


Image result for ‫کربلا‬‎

۷ ۰

طنزعشقولاننه هههههه

۸ نظر

یه خانم دارم مااااااااااااااااااااااااااااه
دست پخت عالی ، کدبانو ، پر احساس ، زیبا …
حجابش که ۲۰ اِ …
خوش اخلاق و اهل فکر و …
خلاصه کم از خانمی هیچی کم نداره …
فقط مشکل اینه که :
دقیقاً نمی دونم کیه و کجاست …
ولی عاشقشم ، خدا حفظش کنه :d

۴ ۰

جریان چیه؟؟؟

۱۴ نظر

دوستم اس ام اس داده:میدونی جریان چیه؟؟؟ گفتم : نه
گفت :واقعأ نمیدونی؟ خاک بر سرت!!
گفتم : خب نمیدونم. جریان چیه؟ بگو
میگه: مقدار الکتریسیته ای که از مدار عبور میکنه رو میگن جریان!!
خدایاااااااااااا منو ببر راحت شم…

Image result for ‫علامت سوال‬‎

خدمت دوستان عرض شوداین دودوست،من ودوستم نیستیم،دودوست هستند........

۱۳ ۱

مکالمه خر با صاحبش

۱۰ نظر


خری با صاحب خود گفت در راه


که ای بی رحم بی انصاف بد خواه


مرا تا چند زیر بار داری؟


مرا تا چند با جان کار داری


خدا مرگت دهد تا شاد گردم


ز بند محنتت آزاد گردم


جوابش داد: کای حیوان دربند!


چرا از مرگ من هستی تو خرسند؟


علاجی کن که دیگر خر نباشی


کشیدن بار را در خور نباشی


و گر نه تا تو خر هستی , بناچار


چه من چه دیگری از تو کشد کار:)


۷ ۰
ز مردم دل بکن یاد خدا کن

خدا را وقت تنهایی صدا کن

در آن حالت که اشکت می چکد گرم

غنیمت دان و ما را هم دعا کن ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان